این روزها

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قانون» ثبت شده است

مهمتر از اینکه قانون چی هست و چی نیست، این است که آدمها چی هستند؟
 اخلاق چیزی فراتر از قانون است. ادب هم همینطور. تفاوتی هست بین اینکه آدم خودش به قانون عمل کند، به طوری که قانون شکل دهندهء اعمالش باشد. و اینکه بی قید و بی بند و بار باشد، تا جایی که به ناچار، با "اعمال قانون"، اعمالش قانونی بشود. 
پس عمل به قانون، می تواند اولین پایهء ادب باشد. 
با همه اینها در جامعه ما عدهء کثیری به کلی در باغ عمل به قانون و حتی اعمال قانون نیستند.
 این عده تمایل دارند قانون را "استعمال" کنند.
 مثل کاری که دانشگاه الزهرا دربارهء خانه های ده ونک می کند. با روشهای نه چندان قانونی یا فراقانونی، یا با در رفتن از زیر و رو و چپ و راست قانون، یک حکم قانونی برای خودشان جور میکنند و بعد همه چیز از جمله اخلاق و انسانیت و مابقی قوانین، فدای این یک بند قانونی که به نفعشان است میشود. 

یا رفتارهایی که بعضی مردها در خانواده دارند. طرف مهریه زنش را نداده. زنش گفته مهریه ام را بده. این هم عصبانی شده قهر کرده. بعدا زن را زده. بهش گفتند چرا زدی؟ گفته چون رفت و روب نکرده و ظرف نشسته و غذا نپخته. حالا زنش می پخته، این مردک قهر بوده نمیخورده! 
هیچ کس هم بهش نگفت که: اولا دستت بشکند که زدی. دوما آن یکی دستت هم بشکند که زدی. سوما زنت وظیفه ندارد بشور بساب و پخت و پز کند. اگر نکرد حق نداری مجبورش کنی. چهارما غلط کردی مهریه ندادی. پنجما حق نداری با زنت قهر کنی. حسن معاشرت حق زن است. طلب کردن مهریه هم حق زن است. ششما غلط کردی دروغ گفتی. که از اساس علت زدنت چیز دیگری بود. هفتما حیف اسم مرد که روی تو بگذارند.
هیچکس هم به این نامرد هیچی نگفته چون که معتاد نبوده و بیکار نبوده و خانه و ماشین و پول داشته. حالا اگر همه را برای خودش و خانواده اش داشته و خرج زن و بچه نمیکرده باز هم کسی کاری ندارد.
این هم یک جور استعمال قانون است. که کسی وظایف قانونیش را  انجام ندهد؛ ولی دنبال کسب حقوق قانونی و حتی فراقانونی باشد. یعنی حقی که قانون برای دیگران به عهده اش گذاشته ندهد، بعد از همان دیگران انتظار ادب و اخلاق داشته باشد، یعنی به زور مجبورشان کند به اخلاق. 
لعنت به کسی که دیگران از ترس دست و زبانش، باادب باشند.